![]() |
![]() |
|
|
لذت بی انتهایی ست در دوباره دیدن او ... لیک مرا هر دم پیش از چشیدن این لذت مجازات میکنند ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 23:32 توسط مریم |
|
|
آری...آری او که مرا عاشق بود روزی رفت و مرا به دست حادثه ها سپرد نیرنگها در انتظار من است و من ناتوانتر از منم! رفت تا ناتوانی مرا ببیند و از دور دورها بر من خنده زند...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 مرداد1386ساعت 23:26 توسط مریم |
|
|
(خود میدانم که زمان این حرفها دیگر به سر شده است...)
مهمان قلبت بودم یادت هست؟ عـــــــزیــزتــرین کست بودم یادت هست؟ عاشــــقم بودی یادت هست؟ حال چی؟ حال تنها خاطره ی مرده ای در دور دورهای ذهن تو گشته ام که مرا در بی بهاترین نقطه ی زمانه ات جا داده ای... *** چه ساده من و قلبم به بازی گرفته شد و چه آسان نیلوفرها جای مریم ها را پر میکنند خود خوب میدانم که دیگر مهم نیست که نیلوفر برایت بخندد یا مریم! *** آری فراموش شدن اندوه کمی نیست ثانیه هایم مرگ عشق را در میابند ولی هنوز هم منتظرند و آرام آرام جلو میروند شاید که دوباره بازگردد شادی را به آنها بازگرداند *** خنده هایش را میبینم چه ساده میاندیشیدم که یک عمر با خنده هایش زنگی خواهم کرد همیشه دوست داشتم بخندد ولی در این زمان اندوه این خنده های اوست که اشک مرا جاری میکند اطرافیان میگویند او را مرده بپندار!! آخر ای بی خردان خود بگویید چگونه سازنده ی زیباترین لحظات عمرم را با نیستی پیوند دهم؟؟ مرا به قصر آینه ها برد و من ِ من را به من نمایان ساخت آری به چشم او زیباترین بودم و عاشـــــــق آن چند لحظه دیدار من بود حال آخر چه شد او را ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ او که فقط دعاکننده ی نیک بختی من بود چرا اینک فقط بهر مرگ من در سجاده سر فرو می آرد . . . . مرا مهلت ده فقط ۱بار دیگر دوستت دارم را در گوش تو زمزمه کنم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 تیر1386ساعت 15:3 توسط مریم |
|
|
آن مهربانتر از عشق مــــــرا به سیلاب اشک سپرد و خـــــــــــود همسفر خاطره ها گشت و رفـــــــــت ......
باز هم تنهایی و انس با خاطره ها جدایی و جدایی و جدایی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 18:18 توسط مریم |
|
|
آری آری ، مهـــــــربان یــارم از فاصله های دور با قطــــار عشـــق به دیدار من آمد .... حتی یک نفر هم به شوق این دیدار پایکوبی نکرد کاش ثانیه ها همان جا توقف میکردند و به شادباش این عشق هلهله سر میدادند اخر قصه ی ما به سه قطره اشک ختم شد
آخــــرین قطره های امـــــید او در مژگان نمناک سر شار از عشـــقش پیــدا بود و اولین دیدار ما آخرین دیدار ما گشت امان از این روزگار کاش زمین مرا میبلعید تا اندوهی را متولد نمیکردم کاش میمردم و عشق او را نمیکشتم
.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 15:17 توسط مریم |
|
|
کاش لحظه های من هیچ گاه بی تو بودن را تجربه نمیکرد ... با تپش هاي قلب عاشقم نام تو را فرياد مي زنم ، تو که لحظه هايم بيمار با تو بودن است و خاطراتم خط خطی دستان توست اما نيستي در برم تا که دواي درد بي درمان من باشي
زندگی چیست ؟ خون دل خوردن ... زیر دیوار آرزو مردن ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 20:5 توسط مریم |
|
|
و به سينه ي گرم عشق خواهم زد . عشـــــــــــــق را خـــــواهـــــم کشـــــــت تا که هيچـــــکس بعد از من اسيـــر زندانش نشــــود...
***
عشق زمــــــــان فرامـــــــوش مي شــــــــــود و بـا زمان هــــــم عشــــق ... و من از هيچ چيز به اندازه ي فراموشي نمي هراســـــــــــــــــــــــم .
مرا بخوان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 1:59 توسط مریم |
|
|
ليک حال تنها فرياد بي حاصلي ست ... اندوه بي مايه اي ست ...
از دست داده ام هر چه شادي که با دستان مهربانت به من هديه داده بودي.
و من از قطار محبت جا مانده ام .
تو که لحظه هايم بيمار با تو بودن است اما نیستی در برم تا که دوای درد بی درمان من باشی
دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 دی1385ساعت 11:33 توسط مریم |
|
|
سلام دوستهای گلم
خدا رو شکر ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 دی1385ساعت 13:16 توسط مریم |
|
|
salam ... akharin salam .... akhrin roooooz yadetone drooz baratoon chi neveshte booodam ..... ama in bar manam eshtebah kardam ...... behar hal bayad be gholam amal konam .... ama man midonam eshtebah kardam .... shoma chi maryam khanooom ..... mail khodeto az ghesmate nazarat baram befrest .... nazarate dooostat ham in zir neveshtam bekhoon سلام مهربون نه سلام مریمم فقط در برابر کاراتون ترجیح میدم سکوت کنم ... من چیزی نمیگم عشق با خود طوفاني دارد كه از آن نمي توان گريخت. ممكن است اين طوفان در ابتدا يا انتهاي آن باشد اما به هر حال بدون طوفان نخواهد بود اگر سري به سلامت مي خواهي بايد از آن حذر كني. خوب خودت بگو چرا این کار رو کردی؟؟ دهه ( اینم خشونت آمیخته با ادب :-") خوب چرا این کار رو کردی؟ تو کی هستی ؟؟؟؟ سلام به تکستتون فکر کردم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 دی1385ساعت 12:29 توسط مریم |
|
|
salam bache ha !!!! shayad begin chera be gholam amal nakardam ama mikham ghabl az inke on karo bekonam chand ta chiz behetoon begam bad in weblog rra behesh pass midam ....ama motma enam ba in chiz hayi ke migam dige shayad nakhain ke behesh passss bedam rastesh in be estelah maryam khanoome shoma shomarasho tooye nazarate weblog baram ferestade booood .gofte bood baham tamas begir ... man ham hamin emroooz sobh zang zadam ... fekr mikonid ki javabamo dad .... yek pesare 20 -21 sale ...... che ghadr bade adam az doostash soo e estefade kone!!!!!! naaaa ....harkas bavar nemikone bege ta shomarashoo bedam behesh ....... bye |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 دی1385ساعت 19:27 توسط مریم |
|
|
سلام ..... شايد بگوييد كه من چقدر بي رحم هستم.... اما!!!!!! حقيقت يك چيزه ديگه است .... اگه بتونيد بگيد كه من چرا اين كار را كردم قول ميدم دوباره اين وبلاگ را بهش پس بدم....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 19:55 توسط مریم |
|
|
چند روزي است كه من ..........باز ديوانه شدم.......از غم دوري تو........شمع و پروانه شدم
باز سجاده ي من.......رنگ چشمان تو شد.......مهر و تسبيح دلم........مثل دستان تو شد باز از روي درخت........مرغ عشقم مي پرد........آتش عشقت مرا ........تا كجا ها مي برد
من كه رسوايت شدم......مي نويسم بر درخت......مي نويسم بر هوا.....يا به روي سنگ سخت |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 آذر1385ساعت 0:27 توسط مریم |
|
|
من عشق را در تو
تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرذ د وست دارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 آذر1385ساعت 18:2 توسط مریم |
|
|
سلام من شاید گاهی وقتا از دستت ناراحت بشم ولی هیچ وقت تنهات نمی زارم.............. اینو بهت قول می دم یادت نره که من تو رو به اندازه قلبم دوست دارم پس هیچ وقت فکرای بد به سرت نزنه زندگیم من اگه از دستت ناراحت باشم بهت نمیگم چون اونقدر دوست دارم که تحمل ناراحتیتو ندارم دوست دارم یه دنیا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 15:39 توسط مریم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 آبان1385ساعت 16:12 توسط مریم |
|
|
نمی شود که تو باشی و من عاشق تو نباشم نمیشود که من باشم و چشم انتظار تو نباشم نمی شود که دل باشد و آنجا سرای تو نباشد نمیشود که ما باشیم و برای همدیگر نباشیم نمیشود که شوی پرنده ی هوای دلم؟ نمیشود که شوم فدای دو چشم زیبایت؟
نمی شود که شود جدا از تو یاد و خاطر من
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 19:10 توسط مریم |
|
|
دوستت دارم و تاوانش هم هر چه باشد می پردازم
نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست به رویای من قدم بگذار
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 16:40 توسط مریم |
|
|
من هرگز غم های بزرگ دلم را با شادماني های کوچک مردم عوض نخواهم کرد ؛ و هرگز نمي گذارم اشکهايی که غم از دلم بيرون ميکشد و بر گونه هايم جاری ميسازد به خنده بدل شوند . ای کاش زندگيم برای هميشه اشکی و لبخندی باقی بماند . اشکهايی که قلبم را ميشويند و رازهای زندگی ام را برايم آشکار می کنند ؛ لبخندی که مرا به همنوعان نزديکترم ميسازد . دوست دارم گرسنهء هميشگی عشق بمانم ... دوست دارم هميشه عاشق باشم ... نه فقط امروز و فردا . برای من آه عشاق دل انگيزتر از اهنگ سه تارم است .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 21:5 توسط مریم |
|
|
من ؛ تو ؛ سکوت هر سه با هم مرگ احساس مرا مي نگريم . احساسي که زهر کشندهء سکوت آنراکشت و پادزه آن يک دوستت دارم از جانب تو بود ولي افسوس...روانهء گورستان ميشويم؛ مي رويم تا احساس نيمه جان مرا تقديم به خاک کنيم . چه شتابي در تو موج ميزند !! مي خواهي هر چه سريعتربازي احساس من و تو پايان گيرد و هر دو به سوي آينده برويم . دختري درانتظارتوست و مرگ چشم به راه من است بي آنکه تو بداني !!! اين ست آيندهء من و تو بعد از آن بازي .
هنوز هم دوستت دارم نازنینم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 شهریور1385ساعت 16:41 توسط مریم |
|
|
آرام مي روند ، آرام تر از ديروز و گاه پشت ساعت هاي غم مي ايستند . . . با اين ثانيه هاي خسته ، كي به تو مي رسم ...؟؟؟ من منتظر مهرت ميمانم...انتظاري سرد... انتظاري بي انتها
مرا به آن باور برسان که انتظار چون عشق شيرين است
پاینده باشی مهربانم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 13:25 توسط مریم |
|
|
روز پـــــــــــــدر مبــــــارکـــــــــــبــاد
. . .
امام علی علیه السلام فرمودند:
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 1:10 توسط مریم |
|
|
شکستن يک قلب چقدر توان ميخواهد ؟؟؟
درياي آرزوهايم هنوز پر موج است... به دیدارم بیا ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 مرداد1385ساعت 18:41 توسط مریم |
|
|
و من در اولین بازی زندگیم ... باختم ... باختم ... باختم
میخواهم بگریم و سخت بنالم
کین نالیدن سزای منست
عشق از سرم نرفت
ولیــکن
برای بازگشــت
شرمم شود از تو و خیال تو
باشد که بی تو باشم و بی تو سر کنم
شایـــد ســزای عشـــق من بی تو بودن ست
انــــــــدوه زخــمه میزند بر پـیـــکــــــر دلــــــــم
اینجاست انتهای صدها همه شور و اشتیاق . . . . . . . .
اینجاست انتهای صدها همه شور و اشتیاق ....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 9:27 توسط مریم |
|
|
روح من تازيانه ها ميخورد به گناهي که انرا عشق نام نهادند و اينک عشــق در اتاق تنهاســـت به انتـــــــظار تـــوســـت تو نمي آيي و او در آغوش تنهايي خميازه ميكشد وپير مي شود...
حرفهای ناگفته ام را برای که بگویم ؟؟ تو ؟؟؟؟؟؟؟.....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 مرداد1385ساعت 17:43 توسط مریم |
|
|
تو را به خدا ای قلــــب من عشقت را اسرار خویش دان وآنرا از دیگران پنــهان دار تا سرنوشتی نیکوتر بیابی < جبران خلیل جبران >
دستانم بوی رسیدن میدهند ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 18:44 توسط مریم |
|
|
من در کنار تو ؛ در اوج خوشبختي باز هم قصهء غم ميسازم...
برایم از عشق بگو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 2:4 توسط مریم |
|
|
به چـــه جرمـــی زندانـــــی قـلـــــــــــــب تــــــــــــــــــــــو شــــــــــدم ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ . . . عشق داند ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 تیر1385ساعت 22:19 توسط مریم |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 تیر1385ساعت 1:43 توسط مریم |
|
|
اینک اگر اندک اندک دوستم نداشته باشی من نیز تو را از دل می برم اندک اندک . اگر یکباره فراموشم کنی در پی من نگرد زیرا پیش از تو فراموشت کرده ام . اگر سر آن داشته باشی که مرا در ساحل قلبم آنجا که ریشه در ان دوانیده ام رها کنی ، به یاد داشته باش یک روز ، در یک لحظه ئی دستهایم را بلند خواهم کرد ریشه هایم را به دوش خواهم کشید در جستجوی زمینی دیگر .
اما اگر روزی ساعتی احساس کنی که حلاوت جاودانی ات برای من ساخته اند ، اگر روزی گلی بر لبانت بروید در جستجوی من آه عشق من ، در من تمامی شعله ها زبانه خواهد کشید . زیرا در درون من نه چیزی فسرده است و نه چیزی خاموش شده است . عشق من حیات از عشق تو میگیرد ، محبوبم ! |